• وبلاگ : نگاه نو
  • يادداشت : تربيت كودك
  • نظرات : 1 خصوصي ، 5 عمومي
  • آموزش پیرایش مردانه اورجینال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    ديگه هيچ نگاهي با نگاهم آشنا نيست . هيچ تبسمي قلبم رو به تپيدن وا نميداره ..

    همه ميخوان از عشق بگن . از عشق بنويسند ..ولي يکي هم بياد از يه معشوقه بگه .

    نه خيالي .. نه اسطوره اي . نه اوني که تو قصه ها بدنبالشيم ..يکي از يه معشوقه حقيقي بگه . از اوني که نگاهش تيري باشه به زنخدان قلب ..از اوني که شرم رو سنگين کنه روي پلک هامو ..تاب نگاهشو نداشته باشم . يکي بياد از يه معشوقه واقعي بگه از يه مرد .. مردي که نه تنها توي داستان هاي هزارو يک شب شهرزادي باشه . مردي که نه توي بيستون کيخسرو تيشه رو تيز کنه به ياد شيرين .بلکه بياد من . براي من .. يه مرد که هنوز بوي تنش مستي عشق رو شرر آميز به سبوي احساسم واريز کنه .. يکي بياد از اين دنياي امروزي . از اين عصر يخبندان احساسات به فتح قلعه حصارين قلب من . نميخوام مثه رومئو گيتار بدست زير تراس خونمون لالائي هاي عاشقونه رو زمزمه کنه .. نميخوام مثه وامق پاک پاک باشه . و نه مثه قيس راهي ديار برهوت صحراها . نميخوام اداي عاشقا رو در بياره و برام از عشق هاي نوشتاري بگه ..يکي باشه مثه خود من . همرنگ نيگاه من .. هم احساس با انديشه من . پس کو ؟ کجاست ؟ که صد يوسف دل رو به کلافي هم نخرند . و ما هنوز در اين مکاره بازار قلب رو حراج نهاديم . دلم براي يه مرد تنگ است .. مردي از جنس نور . واضح و ساده .. کسي که وسعت آغوشش تکيه گاه خستگيهام باشه . کسي که امتداد نگاهش شرم دلواپسيهام باشه .. کسي که با اولين جمله عاشقانه اش توي تنگناي نفس ..توي سينه.. تو قفس ..اين دل به جدار ديوارک هاي سينه بخوره و بي تابي کنه ..

    کيست اون مرد ؟ پس کي مياد

    + GSM 
    راستي، چه کسي ميداند؟
    که درين سبزه و راغ
    زاغ ها رنگ سيه روزي خود را دارند!
    اي دريغ از همه احوال
    که هرگز نشد آن روز
    که معنا يابد،عشق يعني همه چيز
    --------------------------------------------
    سلام دوست عزيزم ا
    از اين كه قابل دونستي به ما سر زدي ممنونم
    اميدوارم در زندگيت موفق باشي

    *** روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد، زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست. يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را. در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدايا من چيز زيادي از اين هستي نميخواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي و نه آسمان و نه دريا... تنها کمي از خودت. تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست. " زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست

    سلام . من آپم .
    منتظرم که بياي

    + GSM 
    چه دلتنگم براي تو..براي چشم غمگينت..براي بيقراريهات..حسادت هاي شيرينت..بگو يادت
    نرفته منو يادت نرفته..يادته؟

    ...يادته چه حالي داشتم..يادته ..لحظه ي ديدنت..آروم نداشتم يادته؟

    چه روزا و چه شبهايي که با ياد تو سر ميکنم..تو هستي همه هستيم..

    بگو بگو که هنوز يادته...
    ------------------------------------------------------------------
    سلام
    وبلاک زنده و با حالي داري
    ما هم يه کلبه خرابه اي داريم
    اگه وقت کردين سر بزنيد
    مرسي

    هميشه سلام...

    از محبتت شما سپاسگذارم...

    اميدوارم هميشه تندرست و موفق باشيد....