نگاه نو
در مصيبتها چون آزادگان شکيبايى بايد و يا چون نادانان فراموش کردن شايد . [نهج البلاغه] پارسي بلاگ، پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ
 RSS  :: Atom  :: خانه :: ارتباط با من :: درباره من :: پارسي بلاگ
کل بازديدها:12085 .:. بازديد امروز:9 .:. بازديد ديروز:4





   1   2   3      >

زکوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي


ازاين باد ار مدد خواهي چراغ دل بر افروزي


 


    سلام بر همه دوستان وبلاگي و غير وبلاگي!


    اين عيد سعيد را به همه شما عزيزان تبريک مي گويم.


    نوروز  همواره با تحول و دگرگوني در طبيعت همراه  مي باشد. اميد آنکه به مصداق » حول حالنا الي احسن الحال « بتوانيم تحول و دگرگوني در روح و جانمان ايجاد نمائيم و سال جديد همراه با پيروزي و بهروزي براي همه ما باشد.


اميد وارم که تعطيلات نوروزي به همه شما خوش بگذرد و توصيه هاي بهداشتي( اعم از جسماني و رواني) رارعايت نمائيد.


انشاءا.. در اولين فرصت بر مي گردم.


تابعد...


نويسنده: محمد مجيدي .::. پنجشنبه 27/12/1383 .::. ساعت 11:20 صبح نظرات ديگران ( )

   + پنج قلو

سلام


     راستش چند روز قبل از طريق همکارانمان در مر کز شنوائي سنجي (که در طبقه پايين ساختمان اداره مان مي باشد) مطلع شدم که خانم جواني که در زايمان اول خود پنج قلو زائيده بود بچه هاي يک و نيم ماهه خود را به مرکز آورده است. چهار دختر و يک پسر.


        ديدن آنها برايم خيلي جالب بود و پس از صحبت با پدر و مادرش و اطلاع از مشکلاتشان کمي متأثرم کرد.


    پدر و مادر پنج قلو ها از نبود سيستم هاي حمايتي در قبال فرزندان شان گله مند بودند.اين خانواده تقريبأ از سطوح پايين اقتصادي و با در آمد بسيار ناچيز بودند و خصوصأ براي تهيه شير خشک براي فرزندانشان خيلي مشکل داشتند. يک لحظه با خودم فکر کردم که با توجه به شرايط ويژه اي که اين خانواده دارد مشکل اقتصادي نبايد آنها را از آينده فرزندان و تربيت شان غافل کند.چه خوب است که ارگان هاي ذيربط با توجه به ضرورت اين امر نگراني هاي اين خانواده را برطرف کنند.


 



چهار دختر و يک پسردر يک زايمان، کمي به بزرگي و قدرت خداوند فکر کنيم.


تا بعد...


نويسنده: محمد مجيدي .::. سه‏شنبه 25/12/1383 .::. ساعت 2:7 عصر نظرات ديگران ( )

     در مطلب قبلي راجع به بعضي از مواردي که در جلسات خواستگاري لازم است رعايت شود صحبت کردم. امروز مي خواهم کمي در مورد توجه به علائم هشداردهنده در اين جلسات صحبت کنم.


      علائم هشداردهنده علائمي هستند که به صورت بالقوه در حال حاضر وجود دارند و شايد مشکل خاصي هم ايجاد نکند، اما در زندگي آينده ما ايجاد مشکل مي کند.


 در طي جلسه خواستگاري و موقع صحبت قبل از ازدواج، اگر متوجه آن شديم بايد با دقت و وسواس بيشتري با آن برخورد نمائيم.


به عنوان نمونه فردي مي گويد.


 -  راستش را بخواهيد ما خانواده آرامي داريم، فقط يک مشکل کوچکي در خانواده ما بوده و آن هم اين است که يکي از خواهرانم به خاطر وسواس شديدي که داشت از همسرش جدا شد. (توجه به احتمال وجود الگوهاي ژنتيکي و خانوادگي در بروز بعضي از اختلالاترواني)


و يا اين مورد:


 - من هيچ نقطه ضعفي در زندگي ندارم، فقط گاهي اوقات که خيلي عصباني مي شوم سيگار مي کشم. البته گاهي اوقات هم توي جمع هاي دوستانه خلاف هاي کوچکي دارم و چيز هايي مصرف ميکنم. ( توجه به عوامل احتمالي اعتياد در افراد)


    مواردي مانند آنچه در بالا ذکر شد مي تواند باعث مشکلات شديدي در زندگي شود. و بهتر است قبل از اينکه وارد يک زندگي رسمي و ايجاد يک پيوند عاطفي شديد با فردي شويم به فکر حل موارد فوق باشيم.


    نکته ديگر اينکه بعضي از مواقع فردي تمايل شديدي به ازدواج با ما دارد و يا اينکه ما تمايل زيادي به ازدواج با وي داريم (به عبارتي ديگر ازدواج با عشق). معمولأ در اين موقعيت ها افراد براي اينکه مانعي براي ازدواج شان پيش نيايد خيلي از علائم هشدار(شامل عادت هاي رفتاري ناهنجار، اختلالات رواني و ...) را ناديده مي گيرند. بهتر است بدون توجه افراطي به احساسات و با در نظر گرفتن عقل و منطق دراين موقعيت ها تصميم بگيريم.


    در مشاوره قبل از ازدواج و نيز انتخاب همسر هميشه به اين شعار اعتقاد دارم که:


                          « تسهيل ازدواج آري، سهل انگاري هرگز!»


  اميدوارم که همه دوستان وبلاگي و غير وبلاگي مجرد، انتخاب خوب و شايسته اي در ازدواج شان داشته باشند.


تا بعد...


 


نويسنده: محمد مجيدي .::. سه‏شنبه 18/12/1383 .::. ساعت 1:24 عصر نظرات ديگران ( )

      راستش چند وقتيه که از موضوع اصلي مان که بحث شيرين ازدواج و مسائل حول و حوش آن است دور شده ايم.  با توجه به اينکه اکثر خوانندگان وبلاگ از قشر محترم و عزيز مجردين جامعه مي باشند امروز  قصد داريم تا کمي در مورد جلسه خواستگاري در ازدواج ( که به شکل سنتي آن وجود دارد)، و به طور کلي راجع صحبت کردن دختر و پسر قبل از ازدواج رسمي که براي آشنايي بيشتر صورت مي گيرد صحبت کنم.


      يکي از مهمترين موضوعاتي که معمولاٌ در اين نوع جلسات رعايت نمي شود اينست که معمولاٌ  ما براي اينکه از فرد مقابل خود و نيزاحساسات، عواطف و عادت هاي وي شناخت پيدا کنيم، سئوالاتي را به شکل مستقيم مطرح مي کنيم  که اين سئوال ها به هيچ وجه در جهت شناخت فرد مذکور به ما کمک نمي کند.     به عنوان نمونه:


   -  آيا تو آدم عصباني هستي؟


   -  اگر ازدواج کنيم آيا پدر و مادر تو در زندگي ما دخالت مي کنند؟


     و سئوالاتي از اين دست.


     به نظر شما با توجه به اينکه اين سئوالات در ذات خود بار منفي دارد آيا  فرد مقابل ما با حسن نيت با آن برخورد کرده و جواب هاي واقعي خواهد داد؟


     بهترين شيوه اي که پيشنهاد مي شود اينست که ما ابتدا کمي از ويژگيهاي عمومي خودمان (البته به شکل واقعي) بگوئيم و سپس بعد از مطرح کردن آن، نظر طرف مقابل را هم راجع به آن جويا شويم.     به عنوان مثال:


  -  من اصولاٌ آدم آرومي هستم و خيلي دير واکنش نشان مي دهم، کلاٌ آدم زياد عصباني و پرخاشگري نيستم شما چطور؟


   مسئله مهم ديگر اينکه گاهي اوقات افراد جواب هايي که مي دهند کليشه اي و محدود مي باشد. براي رفع اين مشکل مي توانيم سئوالات مجددي مطرح کنيم.


به عنوان مثال در جواب سئوال بالا شايد طرف مقابل ما بگويد:


 -   من هم همينطور.


   و يا


 -  من هم موافقم.


 در اين جور مواقع ميتوان با سئوالات جديدتر از آن فرد توضيح خواست. به عنوان مثال:


-   يعني شما هم آدم آرومي هستيد يا پر تحرک و زودجوش؟


يک نکته اي که نبايد فراموش کرد اينکه به هيچ وجه در همان جلسات اول نبايد جنبه هاي خصوصي شخصيت و اطلاعاتي که کاملأ شخصي و خصوصي هست را در اختيار فرد مقابل مان قرار دهيم.زيرا ممکن است از اين اطلاعات سوء استفاده شده ويا بعد ها به عنوان نقطه ضعف ما از آن استفاده شود.


با شيوه بالا راحت تر مي توان شناخت دقيقي از فرد مقابل پيدا کرد.


                                                                           


                                                                            ادامه دارد..


نويسنده: محمد مجيدي .::. يکشنبه 16/12/1383 .::. ساعت 1:59 عصر نظرات ديگران ( )

   + پنجره

پنجره


       در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد ازظهر يک ساعت  روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آنها ساعتها باهم صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند و هر روز بعد ازظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي نشست و تمام چيزهايي که بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي کرد. پنجره رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي کردند و کودکان با قايقهاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد. همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي کرد، هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي کرد و روحي تازه مي گرفت. روزها و هفته ها سپري شد تا اينکه روزي مرد کنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند و مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره مي توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد!


        مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي کرده است. پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد کاملاً نابينا بود!


برگرفته از نشان لياقت عشق


نويسنده: محمد مجيدي .::. پنجشنبه 13/12/1383 .::. ساعت 1:2 عصر نظرات ديگران ( )

سلام


    در گزارش قبلي عکسي از مسافرت به بندر عباس را روي وبلاگ گذاشتم، راستش را بخواهيد براي ذخيره عکس ها حسابي مشکل دارم که اميدوارم به لطف مسولين پارسي بلاگ و قرار دادن فضاي بيشتر براي آلبوم عکس بتوانم اين مشکل را حل کنم.


  و اما عکسي که امروز ميخواهم استفاده کنم مربوط به يکي از روستاهاي اطراف بندر عباس مي باشد.


 


در اين عکس يکي از خانم هاي هميار مشغول پخت نان سنتي مي باشد. ناني داغ و خوشمزه، جاي شما خالي.


 


 


   واما عکسي از مهمترين بخش اين کارگاه (به عبارتي بخش سميناهار!) نيز تهيه کردم که ديدن آن هم خالي از لطف نيست.


 


 


راستي خودمانيم غذاهاي سنتي جنوب که جاي آن روي ميز خالي است هم خيلي خوردنيه!!


   درپايان حيفم آمد که به حادثه اي که در روز شروع کارگاه پيش آمد اشاره  نکنم وآن هم پريدن يک گربه بزرگ به وسط جلسه و... ديگه بقيه ماجرا را هم که خودتان ميتوانيد حدس بزنيد.


تا بعد...


نويسنده: محمد مجيدي .::. شنبه 8/12/1383 .::. ساعت 10:28 صبح نظرات ديگران ( )

سلام


    يک معذرت خواهي به همه دوستان بدهکارم و آن هم به خاطر کم کاري خودم براي آپ کردن وبلاگ است. راستش را بخواهيد يک سري کارهاي اداري با مقدار زيادي تنبلي خودم باعث شد که نتوانم زودتر به وبلاگم سر بزنم. در هر صورت معذرت ميخوام.


بگذريم،


    اگر يادتان باشد چند وقت قبل راجع به گروه همياران سلامت روان صحبت کردم. مسافرت چند روز قبلم در واقع همراه شده بود با بازديد از همياران بندر عباس.خيلي جالب بود، البته در کنار اين بازديد ها کارگاهاي آموزشي هم برگزار شده بود. و البته به قول بعضي ار دوستان  سميناهار.


  و اما جالب ترين قسمت هاي اين بازديد را به صورت تصويري برايتان نقل مي کنم:



 


خانم پردل همياري که ديگر همياران از وي به عنوان« خاله» ياد مي کنند در حال تشريح اقداماتش براي همکارانمان مي باشد. اقدامات بزرگ با حداقل امکانات.


تا بعد...


 


نويسنده: محمد مجيدي .::. چهارشنبه 28/11/1383 .::. ساعت 11:36 صبح نظرات ديگران ( )

   + دیوار

امروز داستاني ديگر از کتاب نشان لياقت عشق برايتان نقل مي کنم:



          « مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت زنبيل سنگين را داخل خانه آورد. پسر بزرگش که منتظر بود، جلو دويد و گفت : مامان، مامان! وقتي من در حياط بازي مي کردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي کرد، تامي با ماژيک روي ديوار اتاقي که شما تازه رنگش کرده ايد، نقاشي کرد!


            مادر عصباني به اتاق تامي کوچولو رفت. تامي از ترس زير تخت قايم شده بود، مادر فرياد زد: تو پسر خيلي بدي هستي و تمام ماژيک هايش را در سطل آشغال ريخت . تامي از غصه گريه کرد.


            ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اتاق پذيرايي شد، قلبش گرفت. تامي روي ديوار با ماژيک قرمز يک قلب بزرگ کشيده بود و داخلش نوشته بود: مادر دوستت دارم!


            مادر در حاليکه اشک مي ريخت به آشپزخانه برگشت ، يک قاب خالي آورد و آن را دور قلب آويزان کرد.


تابلوي قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذيرايي بر ديوار است!»


تا بعد...


 


نويسنده: محمد مجيدي .::. شنبه 17/11/1383 .::. ساعت 9:44 صبح نظرات ديگران ( )

   + مسافرت

سلام دوستان


چند روزي بود که به خاطر مسافرتي اداري به بندر عباس والبته مهم تر از آن جنوبي ترين نقطه کشور قشم رفتم و بلافاصله مسافرتي به شمال کشور که  خانوادگي بود داشتم. جاي شما حسابي خالي، هم فال بود هم تماشا. البته سعي ميکنم تا راجع به اين مسافرت ها که خيلي جالب بود بيشتر بنويسم.


پس تا بعد...


 


نويسنده: محمد مجيدي .::. يکشنبه 11/11/1383 .::. ساعت 12:15 صبح نظرات ديگران ( )

  سلام


    هفته قبل برای چندمین بار کتاب« انسان در جستجوی معنی » ویکتور فرانکل را مطالعه کردم. شاید نام ویکتور فرانکل را شنیده باشید، یک روان شناس انسان گرا که نظریه معنی درمانی را ارائه داد.


    فرانکل معتقد بود که انسان باید به زندگی خود معنی دهد و این معنا در تمامی مراحل زندگی می تواند وجود داشته باشد.


    نظریه فرانکل از لحاظ تئوری خیلی جالب بودو وی نیز به آن اعتقاد جدی داشت تا اینکه جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و فرانکل نیز گرفتار در اردوگاههای مرگ نازی ها.


    فرانکل پدر، برادر، و همسرش را در این اردوگاهها از دست داد، و در یک لحظه خود را در مقابل مرگ دید، آیا معنی درمانی می تواند به داد فرانکل برسد؟ و آیا انسان می تواند به مرگ خود نیز معنی دهد. فرانکل خودش می گوید: « ... دیدم بهتر است به عنوان یک پزشک بمیرم وتا زنده ام درد دوستان را التیام بخشم تا آنکه زندگی گیاهی موجود را دنبال کنم و سرانجام در این بیکاری جان دهم»


    2) امروز 23 دی ماه روز تولدم می باشد. البته چند سالی است که دیگه جشن تولد نمی گیرم، ولی حداقل کاری که در این روز انجام می دهم اینست که کمی به خودم فکر کنم و به کارهایی که برای سلامت خود و دیگران انجام دادم. چقدر در طی سال گذشته در جهت ارتقاء سلامت روانی خودم، خانواده ام، و دیگر همنوعانم گام برداشتم. (شاید ساخت این وبلاگ هم در همین راستا باشد)


     فرانکل در کتابش از قول نیچه می گوید « هرکس که چرائی در زندگی دارد، با هر چگونه ای خواهد ساخت» امیدوارم که همه ما در زندگی این چراها و چرائی ها را داشته باشیم تا با سختی های زندگی بهتر برخورد نماییم و در نهایت معنا های واقعی به زندگی خودمان بدهیم.


تابعد...


نويسنده: محمد مجيدي .::. چهارشنبه 23/10/1383 .::. ساعت 9:20 صبح نظرات ديگران ( )

   1   2   3      >

  • ليست کل ياددشت هاي اين وبلاگ


  • درباره خودم
    نگاه نو
    محمد مجيدي[57]
    مشاور در زمينه مسائل خانوادگي،ازدواج،تربيتي و... مي باشم.


    لينک به لوگوي من
    نگاه نو

    لوگوي دوستان من

    لينک دوستان من


    اشتراک در خبرنامه

    نام:

    ايميل:

     


    وضعيت من در ياهو